Date Range
Date Range
Date Range
سی و هفت تابستان را پشت سر گذاشتم گاهی تلاش میکنم برخی نشانه های گذر زمان را پنهان کنم. مانند رنگی که موهای سپید دهه چهارم زندگی را با آن میپوشانم. به عکسهای قدیمی نگاه میکنم. این نامه سیاهم این اشک شامگاهم.
چيزي شبيه عنتر صادق چوبك خودمان! روزنامه نگاری و حیوانیت. عکسهای منتشرنشده از شهید عماد مغنیه.
حرمتی دارد این باغ پر از سکوت. من تنها و تو تنها. My baby shot me down. زانوی آهوی بی جفت برای تقدس است نه برای لرزاندن. دل بی یار من از برای زلزله است نه از باب دلتنگی و دوری.
الهی داراتر از من کیست که تو دارایی منی. آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست. و جای خالی مهربانی های معصومانه ات. و سادگی های دوست داشتنی ات. به یاد خواهر مهربانم که دیگر بین ما نیست. یک وقت هایی هست که همه چیز برای آدم تمام می شود. اصلا آدم احساس می کند که خودش هم تمام شده است. مثل یک نسیم مهربان و بهشتی از پنجره ای که فراموشش کرده بودیم. دست های ناتوان دلمان را می رسانی به آغوش رحمتت.
آمده ام که سر نهم . عشق ترا به سر برم . لحظه ی دیدار نزدیک است . یه زمانی هر شب سپاس های روز رو می نوشتم و ازت تشکر می کردم اما این روزها نمی نویسم و تنها توی ذهنم نعمتهایی که دادی رو مرور میکنم و سپاسگزاری می کنم . وقتی احوال بعضی ها رو می بینم می فهمم پروردگارم تو چقددددددر تا الان به من لطف داشتی و من در نهایت آرامش و سلامت ایام گذروندم! تو چقدر بمن رحم کردی! معبودم ازت سپاسگزارم و با تمام وجود به تو توکل می کنم.
من اینجا بس دلم تنگ است! سنگ دویست و دوازدهم. غربت به من آموخت که گرگ باشم . زخم که برداشتم به جایی بروم خودم. قدیمتر هاکه بره ی کوچکی بودم زخم که برمیداشتم صدای. درماندگی و شکوه هایم گوش هفت فلک را کر می کرد تا مبادا درد تنها. سهم من باشد آنقدر می نالیدم تا گله را از رفتن باز دارم. جور هویت جا مانده بود یک جور تعلیق یک جور گمگشتگی .
یکشنبه 14 اسفندماه سال 1390. می دانم که با آمدنت زندگی یک رنگ دیگر می شود.
پیش من باش که لایق! در خور فهم حقایق بشوم. آمدی برق وش از راه و نشد. تا که ممنون دقایق بشوم. من که از یاس نبردم بوئی. داغ دل های شقایق بشوم. پدرم رفت و مرا شاعر کرد. تو بمان تا که من عاشق بشوم. دوری تو سببی بود که من. م ثل گریه ی هق هق بشوم. گله ای نیست نمی آئی و من.
آمده ام که سر نهم . عشق ترا به سر برم . لحظه ی دیدار نزدیک است . یه زمانی هر شب سپاس های روز رو می نوشتم و ازت تشکر می کردم اما این روزها نمی نویسم و تنها توی ذهنم نعمتهایی که دادی رو مرور میکنم و سپاسگزاری می کنم . وقتی احوال بعضی ها رو می بینم می فهمم پروردگارم تو چقددددددر تا الان به من لطف داشتی و من در نهایت آرامش و سلامت ایام گذروندم! تو چقدر بمن رحم کردی! معبودم ازت سپاسگزارم و با تمام وجود به تو توکل می کنم.
گاهی اوقات مصلحت خدا با خواسته ما یکی نیست. ما آدمها نمی تونیم پرسپکتیو آینده رو ببینیم. چیزی می خوایم که شاید اگر می تونستیم حتی بخشی از آینده رو با ادن خواسته می دیدیم هیچ وقت درخواست اون رو از خدا نمی کردیم. ولی خیلی سخته این بی خبری از آینده. یکی بهم گفت اصرار نکن به داشتن چیزی که خیری در اون نیست.
در شهري هستيم كه در گوشهاي از آسمانش شباهنگام فرشتهها آواز ربنا سر مي دهند و ما همنشين شبانهي محفل فرشتگانيم . حاجات خود را در پناه خلوص عرشيان ميگيريم.